از ملک ادب حکم گزاران همه رفتند
شو بار سفر بند که یاران همه رفتند..
شاهنامه موسیقی ایران بی رستم شد. استاد پرویز مشکاتیان نت آخر را در بیداد نواخت... روحش قرین حضرت عشق بادا!
روشن به خاطر دارم آخرین مرتبه ای را که استاد مشکاتیان از تهران به زادگاه خود یعنی نیشابور آمده بود و زیر درخت گیلاس آزادرای خانه قدیمی مان، کنار حوض لبالب از ماه و ماهی داشت آخرین کاست های منتشر شده اش از جمله مقام صبر را پشت نویسی می کرد تا به پدرم هدیه دهد. من آن سال ها تازه شعر را یافته بودم و از همان ابتدا ابهت و جنم استاد که ما عمو -پرویز صدایش می کردیم- به گونه ای بود که به چشم یک اسطوره نگاهش می کردم. در همان آخرین دیدار گردن زخم بسته ی استاد توجهم را جلب کرد. می دانستم که عمو پرویز به دلیل نوازش بیش از اندازه ی سنتور و این که هنگام نوازش به وجد می آید غرق عرق می شود. می دانستم که دور تا دور گردن عمو پرویز به این دلیل کبره بسته است. در همان عالم کودکانگی با خود می گفتم مگر می شود هنرمندی با این پایه تا این مایه برای فرهنگ و مردم اش از جسم بگذارد و از جان بگذرد؟ هنر چارچوب پذیر نیست و هنرمند محصور قالب های سفارشی این و آن نمی شود. و همین است که در رسانه ها با رخداد چنین فاجعه هایی انگار نه انگار که آب از آب تکان خورده. انگار نه انگار که بخش اعظمی از فرهنگ و هنر سره ی ما دفن شده است. انگار نه انگار کوهی از ادب ما برای همیشه جلای وطن کرده ست. امروز با خود می گویم هنرمندی نستوه چون استاد مشکاتیان با چه امیدی می توانست از جسم و جان مایه بگذارد در حالی که پشت میز نشینان به گفته ی خودشان در برنامه های پیش رو نیز کما فی السابق هیچ اولویتی برای موسیقی آزاد اندیش ندارند.
به هر تقدیر استاد پرویز مشکاتیان هم این روزگار دون را برنتافت و سرانجام ظهر امروز در سن 54 سالگی از خواب تلخ دنیا به خواب شیرین ابدی فرو رفت تا به رساترین زبان بیداد برآورد که: تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!
آری! به دو نیشابوری هم عصرم می بالیدم! یکی ترک تن کرد و دیگری ترک وطن! تا خدا به ما رحم کند.
این مرثیه به ظاهر عاشقانه تقدیم به ملت مظلوم غزه، لبنان، عراق، افغانستان، کره جنوبی و هر آرامگاهی که با مردمانش چون مردگانش برخورد می شود و با یاد استاد آزاداندیش پرویز مشکاتیان:
من نبودم آن که از من در خیالت ساختی
پس تو هم چون دیگران چندان مرا نشناختی
سرنوشت قهرمانی مثل من این قصه نیست
راوی من! داستانت را چه بد پرداختی
***
سبز بودم –چون صدای کاج در میدان تیر-
بیرق از پیراهن خونین من افراختی
دل خور از دشنام دشمن نیستم! وقتی تو نیز
جای دست دوستی خنجر به سویم آختی
تا چه قانون جدیدی کشف خواهد شد؟ مرا
مثل سیبی نیم بسمل بر زمین انداختی
روزگار از چهره ات روبند برمی افکند
کنیه اش سهراب بود آن کس که سویش تاختی
خیل بیدق ها دمار از شاه درمی آورند
باز هم این بازی پر ماجرا را باختی
علیرضا بدیع
بعدالتحریر: خبر موثق است که طبق جلسه ی امروز در شورای شهر که با حضور مقامات محلی و مسئولین ذیربط برگزار شده ست مقرر گردید که پیکر روانشاد استاد پرویز مشکاتیان به منظور دفن به نیشابور منتقل و روز شنبه 4 مهر ماه 1388 در باغ آرامگاه عطار نیشابوری دفن گردد.
گفتنی ست که مراسم تشییع آن بزرگوار ساعت 9 روز شنبه ی مذکور و از روبروی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نیشابور برگزار خواهد شد.
- "به کجا چنین شتابان؟"
گون از نسیم پرسید.
علامه محمدرضا شفیعی کدکنی هم ترک وطن کرد. و این یعنی پاره ی سترگی از فرهنگ و ادبیات ما از کف رفت. برای من که همشهری استادم و منش ایشان را به عنوان الگو پیش چشم نهاده ام این ضایعه ی تاسف بار جبران نخواهد شد.
- "دل من گرفته زین جا،
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟"
چهارشنبه شب طبق وعده ی قبلی و به دعوت ایشان قرار بود خدمت شان برسم. آن شب جناب مرتضی کاخی نیز به منزل استاد دعوت شده بودند و به گفته ی جناب کاخی قرار بود راجع به پاره ای مسایل از جمله انتقال کتاب خانه ی شخصی استاد به دانشگاهی که بنده در آن مشغول هستم (آزاد واحد نیشابور) مذاکره نمایند. خلاصه این که می دانستم استاد همیشه برای ثانیه ها ارزش بسیار قایل اند خاصه این که فردا شب نیز عازم سفر به آمریکا هستند و چمدان ها را بسته، وسایل را جمع و جور نموده و کتاب ها برای انتقال به نیشابور بسته بندی نموده اند. پس علی رغم میل بسیار برای دیدار ایشان تماس گرفته و عرض کردم که به رغم عطش فراوان برای دیدار با جنابعالی ترجیح می دهم در فرصتی مناسب تر خدمت برسم.
استاد قدردانی فرموده و زمان کم و عطش بسیارشان برای تحصیل علم را به گرسنه ای تشبیه نمودند که تنها چند قران در چنته دارد.
- "همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم..."
آن شب تا صبح بیدار بودم. شاید اگر کمی خودخواه تر بودم بی در نظر داشتن موقعیت اضطراری ایشان خدمت می رسیدم.
- "به کجا چنین شتابان؟"
- "به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم."
به هر تقدیر استاد مرحمت فرموده و این 5 جلد را که از آخرین کتب پژوهشی شان به شمار می رود، نوشته و به عنوان هدیه برای بنده فرستادند:
1- دفتر روشنایی، بایزید یسطامی – انتشارات سخن
2- نوشته بر دریا، ابوالحسن خرقانی _ انتشارات سخن
3- چشیدن طعم وقت، ابوسعید ابوالخیر _ انتشارات سخن
4- حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر _ انتشارات سخن
5- غزلیات شمس تبریز (مولانا جلال الدین محمد بلخی) _ مقدمه، گزینش و تفسیر محمدرضا شفیعی کدکنی _ انتشارات سخن
کتاب ها که توسط دوست مهربانم جناب بیات به دستم می رسد، پر باز می کنم درست مثل همین کتاب و پرواز می کنم چون هواپیمایی که قرار بود فردای آن شب تهران را به مقصد ایالت نیوجرسی ترک کند. از سویی ناخودآگاه بغض ام ترک می خورد و با چشمانی ابری زیر لب زمزمه می کنم:
- "سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه ها، به باران،
برسان سلام ما را."
بنده هم به نوبه ی خویش این اتفاق ناخوشایند را به جامعه ی ادبی، نخبگان و مسئولین محترم تسلیت عرض می کنم.
دوم این که:
| ||||||||
|
به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، در مراسم اختتامیه این جشنواره آرای هیات داوران به این شرح اعلام شد: اسامی برگزیدگان بخش شعر جشنواره هفتم «مینودر» به این شرح اعلام شد: نفر شایسته تقدیر شعر نو: سید رسول پیره از تهران، نفرات سوم شعر نو: حسین رضایی از خراسان رضوی، علی اسداللهی از تهران، نفرات دوم شعر نو: سمانه عابدینی از تهران، حافظ عظیمی از تهران، نفرات اول شعر نو: حسین مرادی از سیستان و بلوچستان، سجاد صوری از همدان. نفرات شایسته تقدیر شعر کلاسیک: وحید برزگر از چهار محال و بختیاری، محمد رفیعی از قم، نفرات سوم شعر کلاسیک: علیرضا رجبعلی زاده از اصفهان و حسین جنت مکان از سمنان، نفر دوم شعر کلاسیک: علی ثابت قدم از اصفهان، نفر اول شعر کلاسیک: علیرضا بدیع از خراسان رضوی. گفتنی است، هفتمین جشنواره شعر و داستان جوان «مینودر» با حضور شعرا و داستان نویسان جوان از سراسر کشور و به همت مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری 28 و 29 مرداد در تالار سوره برگزار شد. |
سوم این که:
همان گونه که پیش ترها نیز عرض کردم سومین مجموعه بنده که گزیده اشعار است توسط انتشارات تکا و با نام گنجشک های معبد انجیر روانه ی بازار شد:
گنجشک های معبد انجیر
گزیده اشعار علیرضا بدیع
ناشر: نشر تکا (توسعه کتاب ایران)
چاپ اول: تهران 1388
شمارگان: 8000 نسخه
بها: 1600 تومان
160 صفحه – 82 غزل و 4 چارانه
علاقه مندان برای تهیه ی این مجموعه می توانند به نشانی زیر مراجعه نمایند:
تهران/ خیابان انقلاب/ خیابان فلسطین/ بین فلسطین و صبای جنوبی/ موسسه انتشارات های فرهنگی و هنری ایران/ کتابفروشی تکا.
و یا با شماره تلفن زیر تماس حاصل فرمایند:
02133982001
و در پایان با هم غزلی از این مجموعه می خوانیم:
بهكبريتنيمهسوز ديارم
دكتر محمدرضا شفيعيكدكني
كهنسباشميرسد بهدرختانسترگ
«كوچهباغهاينيشابور»
كبريتهاي سوخته در سطل آشغال عينا شبيه شاعر از سر گذشتهاند
تا پيك نيك بدقلقيشعلهور شود، لبّيك گفتهاند و سپس در گذشتهاند
كبريت نيز، پشت تريبون قوطياش خواندهست بارها غزل از جنس روشني
البتّه عرض ميكنم اين هر دو جان به كف از خير زندگاني بيشر گذشتهاند
كبريت نيمهسوز ـ كه ماييم ظاهرا ـ، بر شانهاشرسالت سنگين روشنيست
كبريتها كلاساكابر نرفتهنيز، از رهبر و امامو پيمبر گذشتهاند
تصريحميكنم متشاعر زياد هست؛ از جمله: حاج حضرت فندك! كه گاه گاه
از روی گاز معده بيانيه ميدهد ـ اين واعظان نرفته به منبر، گذشتهاندـ
* * *
يكقوطي مكعب و يك سيخ سوخته يك گور و نعش شاعر و لبهاي دوخته
اينهر دو، متهم به گناهي مشابهاند: از چارچوب خويش فراتر گذشتهاند...
علیرضا بدیع