غزل ۸۹
اهل خرافه روی به اوراد کرده اند
هرگاه چشم های تو را یاد کرده اند
از هرم چشم های تو در کنج خانقاه
رندان سینه سوخته فریاد کرده اند
روز ازل ملائکه از برزخ وجود
ما را به قید عشق تو آزاد کرده اند
تنها نه من ، که کوردلان نیز دوست را
آیینه ی بهشت قلمداد کرده اند
در چشمم آب و در دلم آتش گرفته جای
بنگر مرا که خانه ی اضداد کرده اند
یک بار چون نسیم گذر کردی و هنوز
گل ها به روی دست زمین باد کرده اند ...
مرا نمی خواهی افسوس
باز باید ببرم روح صد پاره ام را
چونان سگی که اشک ریزان
تا به لانه اش می کشاند
پایش را
که از جای کنده است
قطار ...
ولادیمیر مایاکوفسکی
سلام دوستان ...
از این به بعد در هر پست قسمتی خواهم نگاشت با عنوان «یادی از یک دوست» که در آن پست به معرفی ، خاطرات ، نحوه ی آشنایی با عزيزي خواهم پرداخت و اگر امکانش باشد چند نمونه از کارهای موفق آن دوست را ذکر خواهم کرد ...
نخستین دوستی را که به اقتضای شرایط برای معرفی در این پست انتخاب کرده ام به نوعی شاید از نخستین دوستان من در دنیای ادبیات باشد.
رضا بروسان را همه ی ما می شناسیم . شاعری که چندی پیش برای ادبیات خراسان افتخاری دیگر کسب کرد و موفق شد جایزه ی کتاب شعر خبرنگاران را از آن خود کند . رضا اوايل دهه ي هفتاد مجموعه غزلي روانه ي بازار كرده است با عنوان "احتمال پرنده را گيج مي كند". هنوز بسياري از غزل هاي همان مجموعه ورد زبان بچه هاست.
"به سمت رودخانه ي استوكس" ديگر مجموعه اي ست كه رضا بروسان منتشر كرده. اين مجموعه گزيده شعرهاي سپيد شاعران مشهدي ست.
یادم می آید نخستین روزهایی بود که به انجمن های ادبی آمد و شد می کردم اواسط دهه ی هفتاد بود. آن زمان به همراه ابراهیم لگزیان و جلال بتویی باری مقدمات رفتن به مشهد را فراهم کردیم. در طول راه ابراهیم به من گفت : به ديدن كسي مي رويم که بالفطره شاعر است. این حرف برای من جالب بود و هر روز جالب تر می شود. چرا که هر روز بیش از پیش به شاعرانگی اش پی می برم.
رضا را دوست دارم. بیشتر از شعرش، وجود نازنین اش را دوست دارم . می گویم وجود نازنین و دلیل دارم . شاید بارز ترین خصلت رضا بی غل و غشی اش باشد و این که حرف اش را راحت می گوید.
رضا امروز بيش از هرچيز به شعر مي انديشد و به شاعرانگي . رضا از قول همشهري شهيرش اخوان بزرگ نقل مي كند كه: امروزه غزل اسطوره است و دست نيافتني. چون اسبي نجيب كه امروز در گوشه اي از چمنزار خوش مي خرامد و تو با ديدن اش غرق لذت مي شوي. اما افسوس مي خوري زماني كه مي داني نمي تواني بر پشتش بنشيني و تا هر كجا كه دلت می خواهد بتازي. گرچه كه روزي روزگاري همين اسب به ناگزير پيكي تيز پا بوده است و چاپاري سبك بال. او مي گويد كه لازمه ي دنياي امروز، شعر سپيد است كه چون قطاري سريع السير تو را به فلان جا برساند براي انجام كارهاي اداري ات مثلن .
اين نقل قول رضا از اخوان بزرگ براي برخي از عزيزان سوء تعبير شده است و من موظف ام به رفع آن بپردازم.
شهريور امسال تعدادي از شاعران جوان بهشهر همراه جناب آقاي حسين دباغان قدم بر ديدگان بنده نهادند. از نگاه دوستان مي شد فهميد كه نيشابور را به مقصد مشهد با خاطره ي خوش ترك مي گويند. در مشهد قرار شد هماهنگي هاي لازم با چند تن از شاعران بزرگ خراسان انجام شود تا دقايقي به شعرخواني و تعامل ادبي سپري شود. با توجه به اصرار ميهمانان بهشهري با رضا بروسان تماس گرفتم و از ايشان دعوت كردم. رضاي عزيز نيز علي رغم كارهايي كه داشت پذيرفت و دقايقي بعد در جمع ما بود.
شعرخواني تمام شد و رضا بروسان مثل دیگر حضار به بررسي و نقد شعرهاي دوستان پرداخت. رضا با توجه به اين كه بلد نيست هندوانه زير بغل كسي بدهد و با صرف نظر از به به چه چه هاي انجمني ، بسيار دوستانه، صريح و بي پرده حرف هايش را گفت و ميهمانان نازك تر از برگ گل نيز شنيدند.
* * *
چندي پيش به وبلاگي دعوت شدم كه در آن حرف هايي بي محتوا درج شده بود و نويسنده ي وبلاگ كه خود را در پس پرده ي ابهام پنهان كرده بود تهمت هايي نا روا و به دور از ادب به شاعر نازنين ماـ رضا بروسان ـ نسبت داده بود. جالب اين جاست كه تعدادي هم از كساني كه من در شاعر بودن شان شك ندارم بر روي اين مطلب خاله زنكي نظرهايي موافق داده بودند !!!
در وبلاگ یاد شده تنها به تحریف سخنان رضا بروسان بسنده نشده است بلکه نویسنده پا از گلیم خویش فراتر گذاشته و اشاراتی به زندگی خصوصی رضا داشته که بنده به این وسیله اعلام می کنم که زندگی خصوصی نه تنها ایشان که هر کس دیگری هیچ ربطی به دیگران ندارد و این مساله نبایست وارد بگو مگو های ادبی بشود که هماره ما بین عده ای ادب دوست با عده ای شاعر وجود داشته است.
راستش پس از خوانش وبلاگ دلم خيلي شكست. توقع نداشتم عزيزاني كه ميهمان بنده بودند و لحظاتي سبز در كنار هم نفس كشيديم، بروند و پشت سر دوستان من اين گونه ناجوانمردانه حرف بزنند و غيبت كنند.
گفتنی ست که نگاشتن این درد دل ها در این وبلاگ که تا به حال جز به ادبیات نپرداخته است به معنای جانب داری از بروسان نیست بلکه می تواند یک باور باشد چرا که اگر پیش از این ها نیز قرار بود راجع به بروسان اظهار نظر کنم، همین ها را می گفتم.
من به عنوان كسي كه در آن نشست حاضر بوده اعلام مي كنم كه رضا بروسان آن قدرها شاعر هست كه چنين حرف هاي سطح پاييني نزند و غزل را به قاطر تشبيه نكند.
از همين جا به نويسنده ي آن وبلاگ كذايي اعلام مي كنم كه: شما كه چنين عمل زشتي انجام داديد و وبلاگ ساختيد، لااقل كاش حقيقت را مي نوشتيد تا براي برخي سوء تعبير نشود. شما كه مدعي هستيد فيلم مصور!!! داريد (حالا فيلم نا مصور چه صيغه اي ست خدا مي داند!) بايد همان سخنان را عينا درج مي كرديد.
به هر تقدير دوستي ما با شاعران جوان و آينده دار بهشهر كما في السابق پابرجاست و دوست شان دارم اما دلگيري من از آن ناشاعري ست كه اين خزعبلات را از خودش رشته است و به ديگري نسبت داده.
آن وبلاگ كذايي و فضايي هيچ است و هيچ از رضا بروسان نخواهد كاست ، آن چنان كه اين نوشته ها چيزي بر آن نخواهد افزود.
در پايان اميدوارم خدا صورت و سيرت تمام مان را با هم يكي سازد چون رضاي نازنين.