تبليغاتX
من خوشه انگورم و در حال درنگم

 

سلام

 

گرد آفريد شعر سپيدم  عنان به دست -

اين بار از کمين به در آمد   کمان به دست

خلخال های ساخته از استخوان به پا

شمشيرهای آخته ی خون چکان به دست

 

در شيشه کرد خون مرا آن که پيش از اين

آورده بود قلب مرا با زبان به دست

 

آسان به اين پری نرسيدم ؛

که گفته اند : دشوار می رسد پر هندوستان به دست

دنيا به کام ما شد و نوبت به ما رسيد

اما ...

 گرفت جای شکر ، شوکران به دست

هرچند جز شرنگ نصيب ام نشد ، ولی

ما ايستاده ايم هنوز استکان به دست

 

شمشير خون چکان تو ای عشق سرفراز !

تا هست جان سرکش ما همچنان به دست

 

 

در ضمن

اين همراه بنده ست در خدمت تان هستم :

۰۹۱۵۳۵۲۹۳۶۳

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 20:32  توسط عليرضا بديع + تو  |