سلام
گرد آفريد شعر سپيدم عنان به دست -
اين بار از کمين به در آمد کمان به دست
خلخال های ساخته از استخوان به پا
شمشيرهای آخته ی خون چکان به دست
در شيشه کرد خون مرا آن که پيش از اين
آورده بود قلب مرا با زبان به دست
آسان به اين پری نرسيدم ؛
که گفته اند : دشوار می رسد پر هندوستان به دست
دنيا به کام ما شد و نوبت به ما رسيد
اما ...
گرفت جای شکر ، شوکران به دست
هرچند جز شرنگ نصيب ام نشد ، ولی
ما ايستاده ايم هنوز استکان به دست
شمشير خون چکان تو ای عشق سرفراز !
تا هست جان سرکش ما همچنان به دست
در ضمن
اين همراه بنده ست در خدمت تان هستم :
۰۹۱۵۳۵۲۹۳۶۳