تبليغاتX
من خوشه انگورم و در حال درنگم

baharandam

عليرضا بديع + تو

baharandam

http://baharandam.blogfa.com

من خوشه انگورم و در حال درنگم

من خوشه انگورم و در حال درنگم

من خوشه انگورم و در حال درنگم

علیرضا بدیع متولد 11/1/1364 نیشابور. این همه ی چیزی ست که حقیقت دارد. این که شاعری را از 75 آغازیده ام یا این که تا به حال 3 مجموعه شعر با نام های: 1- حبسیه های یک ماهی 2- از پنجره های بی پرنده 3- گنجشک های معبد انجیر از من به دست اهل بیت رسیده است و هم اکنون دانشجوی کارشناسی زبان و ادبیات فارسی فلان جایکم شاید واقعیت داشته باشد اما نکته این جاست که باید در حقیقت تک تک شان با ظن نگریست...

من خوشه انگورم و در حال درنگم

من خوشه انگورم و در حال درنگم

  » امروز:  
  » پند امروز :

درباره وب

لینک دوستان

آمار و امکانات

تبليغات

تبلیغات
تبلیغات

موضوع:

                                                      به مرتضي اميري اسفندقه

قصيده واره درنگ                        

 

هر آینه آیینه و هر آینه سنگم

هم سنگم و هم آینه.. من نام ام و ننگم

از اصل خودم دورم و با وصل تو مغرور

من نایم و نیزارم! من ماه و پلنگم!

تا موعد جوشش برسد چلّه گزیدم

من خوشه ی انگورم و در حال درنگم

با آب به آیینم و با صخره به تسخر

هم مرد قلمدانم و هم مرد تفنگم

همسایه ی عطّارم و از تیره ی تاتار

پر می شود از ساچمه ی واژه فشنگم

عصيان گر و بدخلق چونان كرگدني پير

با دشمن اگر صلح كنم با كه بجنگم؟

همزاد پري هايم و از آدميان دور

آنسان كه كس آسان بنياورده به چنگم

از "سوره ی انگور" لبالب شده جانم   1

نی سرخوش مشروبم و نی نشئه ی بنگم

من نورم و غم نیست که در سیر سماوات

در چشم بلورین بدنان رنگ به رنگم

اسفندقه دریاب که دلگیرم و دلتنگ

انگار که پیراهن دنیا شده تنگم

از شهر دل آزرده و از جمع گریزان

چون برگ به امید نسیمی کله ونگم

با قصّه ي تكراري اش افسون نشوم تا

آگاه به افسانه ی این شهر فرنگم

آزرده ام از دشمن و افسرده ام از دوست

تقدير عجين كرده به هم شير و شرنگم

از زندگي بي همه كس خير نديديم

كي مي رسي اي مرگ؟ تو را گوش به زنگم

عليرضا بديع

 

1- نام مجموعه شعر اخير عليرضا قزوه

| + | نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 | نوشته شده توسط عليرضا بديع + تو
موضوع:

 

سلام

 

به روز واقعه بردار ابروانت را

برای دلبری آماده کن کمانت را

نگاه من پی معماری نوین تنت

به کشف آمده تاریخ باستانت را

رسیده تا کمرت گیسوان و می ترسم

میان خرمن مو گم کنم میانت را

ندیده وصل طلب کردم! این زمان چه کنم؟

علی الخصوص که دیدم تن جوانت را

من از دهان تو در حیرتم که از تنگی

خدا چگونه به جسمت دمیده جانت را؟!

به یمن چشم تو شاعر شدن که آسان است

منم پیامبری راستین، زمانت را

دو آیه آینه بر من بخوان! که تذکره ها

رسانده اند به جبریل دودمانت را

گرفته ام به غزل پیشی از چکاوک ها

تو نیز در عوضش غنچه کن دهانت را

علیرضا بدیع

14/9/87

| + | نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 | نوشته شده توسط عليرضا بديع + تو
موضوع:
 

غزل ۱۰۱

من ماهی و تو ماهک این برکه ی کاشی..

اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!

 

آه از نفس پاک تو و صبح نشابور

از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی..

 

پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار

فیروزه و اکلیل به آفاق بپاشی!

 

ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار!

هشدار! که آرامش ما را نخراشی..

 

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!

اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی..

علیرضا بدیع

 

| + | نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387 | نوشته شده توسط عليرضا بديع + تو
موضوع:
 

سلام

خطبه ی این پست به نام عشق(ع) است. پس من می خوانم، شما در سماع آیید:

 

قرآن به سر گرفتم و گفتم: سلام عشق!

یعنی به جز حریم تو بر من حرام عشق

با خون وضو بگیر و دو رکعت غزل بخوان

آن دم که اذن می دهد از روی بام عشق

ترسم که در سماع کشانم قنوت را

وقتی که قبله گاه تو باشی، امام عشق

از رکعت نخست در افتاده ام به شک

در سجده کفر گفته ام و در قیام عشق

سی پاره ی حضور مرا چله بست شو

قرآن به سر بگیر و بگو: والسلام عشق...

 

 

| + | نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 | نوشته شده توسط عليرضا بديع + تو
موضوع:

این قصیده ی کوتاه سر

فروتنانه برای زلف دو تا

و دل یکتای سید میر محسن میرزاده

 

انکار مکن طلعت پیشانی خود را

پنهان مکن ای پیر مسلمانی خود را

من از تو به ایمان تو مومن ترم ای مرد

کوتاه مکن سجده ی طولانی خود را

 

بگذار که با زلف تو خلوت کنم ای پیر

باید به یکی گفت پریشانی خود را

بگذار که بیرون بکشم با مدد تو

از چاه هوس یوسف زندانی خود را

 

آزرده ام از شهر که حق را زده بر دار

بردار سه تار من و بارانی خود را

بردار دلت را که خداخانه درین خوان

از خنجر و خون ساخته مهمانی خود را

 

جمعی شده سرگرم به دلسردی اغیار

جمعی شده مشغول ثناخوانی خود را

آن جمع به تفریق مزین شده، با وی

تقسیم مکن عالم عرفانی خود را

نادانی شان ضامن ناندانی شان است

پس حفظ کند وجهه ی نادانی خود را

آن جمع ـچونان باد که بر گردن شمشادـ

بر دوش تو انداخته ارزانی خود را

هشدار! که این باد مصمم شده ای گل

بار تو کند بی سر و سامانی خود را

بزمی ست که عزم همگان جزم به رزم است

نظمی ست که خود خواسته ویرانی خود را

 

حق است که در الفیه ی خویش بماند

آن قوم که آزار دهد مانی خود را

 

ای ابر! تو را خاک سترون به هدر داد

بر دشت فرو ریز فراوانی خود را...

 

ارادت مند شما: علیرضا بدیع

 

| + | نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 | نوشته شده توسط عليرضا بديع + تو
موضوع:

محدثي خراساني در گفت و گو با ايبنا:

«نقد شعر جوان» قبل از ديدار با رهبر معظم انقلاب منتشر مي شود

26 خرداد 1387 ساعت 10:33

مصطفي محدثي خراساني سردبير نشريه «شعر» با اشاره به تاكيد رهبر معظم انقلاب در آخرين ديدار با شاعران كشور بر توجه هر چه بيشتر به شعر جوان، از انتشار كتابي دربرگيرنده سلسله نقدهايي بر آثار شاعران جوان تا پيش از ديدار بعدي با حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي خبر داد./

محدثي خراساني در گفت‌وگو با خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) گفت: مدتي پيش طرحي از سوي نشريه «شعر» مبني بر تاليف سلسله نقدهايي بر آثار شاعران جوان كشور به آقاي محمدكاظم كاظمي ارايه شد كه ايشان نيز تاليف آنها را پذيرفت.

وي ادامه داد: در همين راستا و با توجه به تاكيد رهبر معظم انقلاب در آخرين ديدار با شاعران كشور مبني بر توجه بيشتر به شعر جوان، اين سلسله نقدها در قالب كتابي به زودي از سوي انتشارات سوره مهر منتشر خواهد شد تا در ديدار بعدي با حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي به ايشان ارايه شود.

به گفته محدثي خراساني، اين نقدها آثار 20 تن از شاعران جوان كشور را دربر مي‌گيرند. وي افزود: در اين نقدها سعي بر آن است كه آثار شاعران جوان كشور مورد نقد اساسي، همه جانبه و دقيق قرار بگيرند و نقاط قوت و ضعف آنها به بهترين شكل شناسايي شوند.

سردبير نشريه شعر درباره رويكردهاي جديد اين نشريه در سال 87 نيز گفت: از فروردين ماه امسال، نشريه شعر به صورت ماهانه به چاپ مي‌رسد و در آن نيز تلاش شده تا در هر شماره، شعر يكي از شاعران جوان كشور به بحث و بررسي گذاشته شود.

وي يادآور شد: براي مثال در دو شماره اخير شعر مهدي سيار و حيدري آل كثير به نقد گذاشته شدند و در شماره بعدي نيز، شعر شاعر جوان، عليرضا بديع بررسي خواهد شد.

محدثي خراساني خاطرنشان كرد: همچنين در هر شماره از اين نشريه، موضوعي از موضوعات مبتلا به شعر كشور به عنوان محور به بحث گذاشته مي‌شود. در دو شماره اخير به ترتيب به موضوع «شعر و شرع» و «ترانه امروز» پرداخته شد و در شماره بعد به شعر كوتاه مي‌پردازيم.

به نقل از

| + | نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 | نوشته شده توسط عليرضا بديع + تو
موضوع:
سلام

ابیاتی از غزلی...

 

مباش در پی کتمان.. که این گناه تو نیست

که عشق می رسد از راه و دل به خواه تو نیست

به فکر مسند محکم تری از این ها باش

که عقل مصلحت اندیش تکیه گاه تو نیست

سیاه بخت تر از موی سر به زیر تو باد

هر آن که کشته ی ابروی سر به راه تو نیست

سیاه لشگر مویت شکست خورده مباد!

نشان همدلی انگار در سپاه تو نیست

کشیده اند نشابور را به بند و هنوز

خیال صلح درین خیل روسیاه تو نیست

به خویش رحم کن ای شاهدخت کشور حسن

چرا که آینه تاب آور نگاه تو نیست...

 

 

| + | نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 | نوشته شده توسط عليرضا بديع + تو
موضوع:
سلام خوبان
تصنيفی که در ذيل می خوانيد چهارپاره اي ست با حال و هوايی وطنی. اين تصنيف توسط آهنگساز جوان و زبردست جناب آقای ميديا فرج نژاد در چهارگاه آهنگسازی و توسط عندليب کوچه باغ های مشک بيز نيشابور جناب حجت اشرف زاده خوانده شده است:
 
پیشکش به پنجه های اسطوره ای استاد پرویز مشکاتیان
اين شير خروشان وطن من وطن توست
آبادی ايران سخن من سخن توست
از دسترس کوردلان دور بماناد
اين خاک که جان و تن من جان و تن توست

همسايه ی عطارم و فرزند نشابور
پابند خراسانم و دلبند نشابور
اميد که بر آينه اش غم ننشيند
شاديم پياپی به شکرخند نشابور

تا از گل و می بر در میخانه نشان است
تا ساقی ما هم نفس دُردکشان است
چون صاعقه یک پارچه فریاد برآریم
آیینه نماینده ی خورشیدوشان است

تا عشق چنين سلسله جنبان من و توست
در راه وطن هديه ی ما جان من و توست
همراه عزيزان شو و از خويش برون آي
چشم وطن امروز به دستان من و توست

پیشاپیش سالروز نکوداشت عالیجناب خیام نیشابوری و حکیم فردوسی توسی گرامی باد!
شاد باشيد...

| + | نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 | نوشته شده توسط عليرضا بديع + تو
موضوع:

 
اگر هر آینه با خویش در سخن هستیم
عجیب نیست.. که یک روح در دو تن هستیم
 
به هم اگر برسیم آه می کشیم! که ما
دو ابر سر به هوا در دو پیرهن هستیم
 
دو عاشقیم ولی در دو سرزمین جدا
دو پادشاه که در فکر یک وطن هستیم
 
دو جنگجو که نجنگیده نیز معلوم است
که هر دو فاتح این جنگ تن به تن هستیم
 
مخوان به گوش من افسانه ی خزان! که هنوز
چنان دو غنچه ی در حال وا شدن هستیم
***
 
خوش این زمان.. که در آغوش گر گرفته ی هم
به امر عشق شهیدان بی کفن هستیم...
 
 
سلام.
روز عالیجناب عطار نیشابوری و حضرت سعدی شیرازی بر شما روشن بادا!

 

| + | نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 | نوشته شده توسط عليرضا بديع + تو
موضوع:
 دشمن دوست نما را نتوان کرد علاج

شاخه را مرغ چه داند که قفس خواهد شد؟!

سلام.

 عاشقانه ای بخوانید:

این مزل ۹ بیتی تقدیم به غزل ۱۸ بیتی ام به پاس همه ی ترکیب های عاشقانه اش..



نامت همین که سبز شود بر زبان من
طعم تمشک تازه بگیرد دهان من
من برکه ای زلالم و لب های کوچکت
افتاده اند مثل دو ماهی به جان من
تا بگذرد در آینه سرو روان تو
گل می کند هرآینه طبع روان من
گیسو مگو که جاده ی ابریشم است این
آنک رسد شکن به شکن کاروان من
دامان توست بازدم باغ های چای
پیراهنت تنفس خرماپزان من
در سینه، جای دل، حجرالاسودی توراست
ای چشم هات آینه ی باستان من
هر یک به شکلی از تو مرا دور می کنند
نفرین به دوستان تو و دشمنان من
هر وعده، پشت پنجره.. اندوه ناشتا
چون قرص ماه حل شده در استکان من
***
باید خروسخوان به تماشا سفر کنیم
آماده باش وقت سحر مادیان من...

علیرضا بدیع

| + | نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 | نوشته شده توسط عليرضا بديع + تو

آخرين مطالب ارسالي;

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا